آشوغ

فردا تو می آیی

از رویاهای آبی آسمان به کویر زرد تشنگی زمین و شهر احساس پر از

پروانگی می شودو فصل شیدایی آغاز.

فردا تو می آیی

 و من در شروع دوباره ات از تو می نویسم ،تویی که

دلگیری و خشنودی ام،گلایه و رضایتم،تشویش و آرامم،اصلا چه

می گویم ،چکیده زندگی ام در توست

فردا تو می آیی

و احساسم همچون کودکی بیقرار، بر راهی می رود که پر از سکوت

عشق است و آرام زندگی و همچون همیشه تو امتداد صدای بی صدای

اشکهایم می شوی و من پر از ترانه هایی که در محضر دلداگی گم

می شوند.

فردا تو می آیی

-دلبرانه و پر از کرشمه– که من بعدها سایه بودن تو شوم و انعکاس

صدای زلالی که دلم را به تموج وا می دارد.

فردا تو می آیی

و به هر شعله ای که به نفسهایت خاموش می شود روح من جوانه

میزند که من به تو،دلیل می شوم این ادامه را.

فردا تو می آیی

و من اتفاق زندگی ات می شوم و ترنم تکرار نگاهت و تو، خواهش

کشاکش قلبم.

فردا تو می آیی

و من ذره ذره خنده ام را نذر شادی ات کرده ام و دخیل بسته ام به

تنگی دلم ،که دلتنگی ات مبادا شود.

مهربان من !فردا تو می آیی

و من در اوج امن این لحظه و خسته از همه هستها و نیستها،نوشتن

میلادت را ناتوانم.

فردا تو می آیی

و من هنوز لا به لای دفتر سپید بی وزنی هایم و پشت تردید این ثانیه

های رهگذر واژه ای برای تبریک میلادت نیافته ام.

فردا تو می آیی

ومن از زایش سبز بهارت و درگذر از گذار جاری چشمانم،

پیشکشی ندارم جز

(همسرم تولدت مبارک)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |

برو و بی خیال من شو

به جای تو

درد محرمم شده و

و من

همبستر عشقبازی زخمهایی که

از تو به یادگار مانده

و گواهم اشکهای پنهانی نیمه شبهاو بالش همیشه خیسم

و لبم

داغدار بوسه های تب آلوده هجرانت

برو و بی خیال من شو

درد دارم 

دردی که

قرارم را برده و راه فرارم را بسته

من به نبودنت- مَدار -شده ام.

تو که بی خیالی عادتت بود

من که هیچ

به هرکه دوستش داری

یکبار هم که شده بی خیال من شو

 

 

پ.ن:خوب می شی دختر ،بی خیال دنیا ، برات دعا می کنم.هر

چند تو به این دردا عادت داری.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی