آشوغ

 

دل را به غمزه نگاه پر شُکوه تو  بسته ام

چگونه ای کینسان

 خیس به تماشا نشسته ام؟

یاوه چرا...

گویی شراب عشق

هوش برده است مرا

ورنه این نگاه

بی هیچ بارشی

چگونه خیس می شود؟

آآآی چشم ِ بسته

فرو مخور این سرکشنده بغض خسته را

بگذار تا ببارد این درد بیصدا

شاید که سوز دل

آرام گیرد اندکی

.

.

.

گوش می کند

گشاده می شود این غصه ی سر به توو

آرام می شوم

سرد می شود سوز دل

 

پ.ن:سمیرای نازنین، ممنونم عزیز دلم ممنونم.....به افتخار تو (بغض سرد)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی