آشوغ

بیرون کشیدم

از میان همه حرفهای حسابی

که بین ما رد و بدل شد

واژه ی بی حساب و کتاب دلتنگی ات را

و اینسان

نبودنت بر سرم هَوار شد

و تنهایی

از دانه دانه اشکم افتاد،

که من

سیاهپوش ته مانده عاشقانه هایی باشم

که در تو

غروب کرد

و مرا

مادر نطفه شعری نازاده

در زِهدان ذهنم نمود

خیال بد نکن

حرامی نیست

تو نه،

لیک،

آوار دلتنگی ات

شعرم را پدری می کند

 

 

پ.ن:تقدیم به میترای نازنین.کم و کاستی هاش رو ببخش عزیز دلم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٩ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی