آشوغ

روزی ...روزگاری

به دنیا آمدی

نا خواسته از بودن

و هنوز

مبهوت از این مکرر بی کرانه.

شیر نوشیدی

با طعم گس سیگار

و نوازش نشدی حتی

به دستانی سوخته از سالها منقل نشینی

و گذراندی 3 سال را

بی آنکه حتی

خیالت از کوچه خوشبختی بگذرد

و پرسه زدی

در حوالی فکری که

حتی لبخند از آن دریغ می شد

و ماندی

نه در آغوش عاشقانه مادر

که در پناه نیمه امن قانون

و به جبری محکومی

که در خاکستری خوابی زمستانی

تاب بیاوری

این انتظار بزرگ شدنت را

که خدا می داند

انتقام تو

 از این ناخواسته بودن چه خواهد بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

پ.ن 1:برای آهوی 3 ساله زیبا که هنوز قلبم به تپش می افتد از مرور

لحظه ای که سرش را به سینه ام فشرد و همه دختران معصوم مرکز

آدینا

 

پ.ن2:سراغ کودکان بی سرپرست را گرفتن، سخت است و روح را    

می خراشد، اما به خداوندی خدا سوگند که نیازمندند، حتی به لبخندی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۸ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |

آرماگدون،ماشیح،سوشیانت،مهدی
هر چه هست
این جهنم
هنوز
در طلب بَرد و سلام است

 

 

پ.ن:گویا قرار نیست اوضاع این دنیا به سامان شود.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۸ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی