آشوغ

قیژ قیژ قیژ

صدای برش هیچ چیز تاکنون اینگونه مرا به خود جلب نکرده بود

ناراحت بودم؟خوشحال بودم؟نمیدانم. مبهوت چهره ای بودم که باید با آن

خداحافظی می کردم

بریده شد و در خاکروبه ریخته شد

گویی هیچگاه نبوده

با هر برشی صورتی نو را بر من می نمود

و زندگی اینچنین به ناگاه حاصل زحماتت را میبُرد و با خود می بَرد

انگار که هیچگاه نبوده

احساس سبکی می کنم با حس دلتنگی عجیبی که از دوریش دارم

دوستش داشتم و از آن خسته بودم

زیبا بود اما زیبایی جدیدی را می طلبیدم

و حالا

دیگر نیست انگار که هیچگاه نبوده

قیژ قیژ قیژ

صدای برشهایش هنوز در گوشهایم قیژ قیژ قیژ می کند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٩ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی