آشوغ

 

خبر درست به اندازه خودش بد بود

خبر بد رفتن

خبر بد دل کندن

خبر بد جدایی

خبر بد تنهایی  

گفتند هنگام رفتن درد داشتی

دردهایی که باید می گفتی و نگفتنی بود

دردهایی که باید می کشیدی

اما دل مهربانت طاقت کشیدنش را نداشت

تو از این پس دیگر تو نخواهی بود

دست نامرد اجل، مخفیانه و شبانه تو را از همه متعلقاتت جدا می کرد

هنوز نرفته دلت درد هوای باران و رطوبت و ماسوله و کلبه چوبین و مادر

 مهربانت را به جان داده بود

چقدر دلتنگ می شوی برای برادرانت

چقدر دلتنگ می شوی برای مردمی که دیگر لهجه شیرینشان را     

نمی شنوی

برای دوستانی که دیگر قهقهه سرمستانه شان را نمی بینی

برای مادری که دیگر نوازش دستان چروکیده اش را بر سر نداری

گفتند درد داشتی

اما به قول قیصر

دردهایت چامه و چکامه نبودند تا  به رشته سخن درآیند

آخرین لحظات بود و هنوز درد داشتی

جیرینگ،جیرینگ،جیرینگ

بنوش جام مستی را

به سلامتی همه آنان که درد دارند

بنوش تلخابی را که

گرم شوی وگرم ، عرق کنی وعرق

پیکی و پیاله ای دیگر

جیرینگ،جیرینگ،جیرینگ

بنوش جام مستی را

به سلامتی همه آنان که درد دارند

که خوب می شود درد سینه دردناکشان از سرخوشی              

مستانه ات !                            

دود سیگار برکش که اوج می گیرد و بالا می رود این دود و تو را به بالاتر

می برد گویی!

نشئه می شوی از نوشانوش جرعه های مستانگی  

خمخانه هستی چه نهاده در دل دردناکت که اینگونه میطلبی مدهوشی

و بی خویشی را؟

از خویشتن خویش چه زجری است بر تو که از آن رهایی می طلبی ؟

آری مستی تو را باید ، در برابر  هزاران سوال پی در پی  ذهن سیالت

که تو محکومی به این درد کشیدن

فقط به خاطر سوال

و تو میدانی خبر نبودنت چقدر بد بود

من نیز

از چشیدن این خبر تلخ ، نوشانوش سر می کشم جامی را که درک

 حقیقتش بر من سخت تر از سخت است

من نیز مستم، نه از تلخی شراب، که از تلخی دردی که به تنهایی بر

 دوش کشیدی و رفتی

من پیاله پیاله و پیک به پیک سر می کشم این تلخاب ظلم و ناروایی را

من مستم از شرابی که مستی اش عین هشیاری است

من مدهوشم از شرابی که بی هوشی اش عین بیداری است

من خود شرابم، سرخ و تلخ

من خود دلتنگی ام

و تو حق داری

جیرینگ،جیرینگ،جیرینگ

بنوش جام مستی را

به سلامتی همه آنان که درد دارند

فراموش نکن که تو حق داری

و در خلسه عشق بازی،  عشق بنوش  باطعم معشوقت

ما نیز با تو که خود دردی

پیاله پیاله و پیک به پیک سر می کشیم این تلخاب ظلم و ناروایی را

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی