آشوغ

سرما بودم

هوس گرما کردم

اشک شدم

لطیف و شکننده

به سان همه اشکها

یه شیشه پنجره چسبیدم

قطره قطره برپیکرش نشستم

سبابه ای لمسم کرد

و مرا به شیشه لغزاند

نفس از من دریغ میشد

لغزیده میشدم

سر میخوردم

داشتم تحریک میشدم

                                         رهایم کن سبابه

                                                                  من به تراوش محتاجم

نه به لغزیدن

نه به فشردن

نه به تحریک

وای من اشک بودم

لطیف و شکننده

به سان همه اشکها

ناله ام در دم خفه می شد

سبابه بود و عشق بازی اش با من

باز مرا لغزاند

باز مرا فشرد

باز مرا نوشت

هرلحظه می مردم از فشارش

نفس از من گریخته بود

تند تند به سینه ام می کوفت

باز لغزیده شدم

باز نوشته شدم

«من نیمه گمشده ام را می خواهم»

گیج بودم

دیگر فشاری احساس نمی کردم

سبک شده بودم

مبهوت بودم از این عشق بازی

به خود آمدم

من نیمه گمشده ام را میخواهم؟؟؟؟؟؟

تن من بازیچه و در سر سودای دیگری؟؟؟؟؟؟؟

مگر من نیمه گمشده ات نبودم

که گرم مرا فشردی

که سخت مرا لغزاندی

که درد مرا نوشتی

مبهوت بودم

خورشید درآمد

من سرگشته از گناه شبانه ام

برادران و خواهرانم با هی هی گرما گریختند

من شرمسار از کرده ام

مرور می کردم عشق بازی سبابه را

من نیمه گمشده ام را میخواهم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای چه خبطی کردم

وای لغزانده شدم

وای ........

خورشید برمن تابید

خشک شدم از بن و ریشه

بخار شدم

ناپدید شدم

گویی هرگز نزاده مادر سرما ،چنین فرزندی

ننگی شدم بر تن شیشه

پاکم کردند

که لکه نماند بر صیقل شیشه ای اش

زدودند مرا

و محکومم کردند 

                    به همخوابگی با سبابه

                                              بر تختگاه شیشه

محکوم شدم

همیشه اینگونه است

اشکها لغزانده می شوند

اشکها محکوم می شوند

بی آنکه بدانند

بی آنکه بخواهند

رهایم کنید

من هنوز به تراوش محتاجم

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٢ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی