آشوغ

خنده نیست

که چیزی شبیه انحنای لبهایی ممهور

گریه نیست

که چیزی شبیه چروک گوشه چشمی

اصلا چه می گویم

حالتی و ابهامی که تصویر کشیدنش را نتوانم

خوابی که هیچ مُعَبری ،تعبیرش را نتواند

دردی که هیچ طبیبی ،درمانش را

شعری  که هیچ شاعری، سرودنش را

حسی آویزه بین بودن و نبودن

اوهام سایه های مخوف بر دیوار های بلند غفلت

کوچه های مُزدَحم از سرگشتگی

دنیایی زاییده یک اتفاق

و جهانی پیشاروی

من از این هزار تووی ندانستن می ترسم

 

 

پ.ن 1 :به سفارش عزیزی نوشتم که فقط نوشته باشم البته دیروز خیلی بهش

 فکر کردم - ندانستن- رو عرض می کنم

پ.ن2:عطی من زیبایی خلقت خدا ،میلادت مبارک ،جان خواهر . پاینده باشی

و ماندگار که می دونی خواهرت ،خواهرانه که نه -مادرانه-امیدها بسته به

دیدن بالندگی ات .یادت نره که سالی ،به روح بزرگت اضافه شده قدرش رو بدون

 و از خودت دریغش مکن. منظورم -روح بزرگتِ-

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۸ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی