آشوغ

 

من قانعم

و هیچ نیازی به اثبات نیست

من قانعم

که حتی اگر نقاش نباشم

خطوط منحنی پیکرت را

با غلیان احساسات زنانه ام طرح می زنم

من قانعم

که پیش مرگِ لحظه های بودنت باشم

که تو، مرا در جامه ای سپید

بر شانه های شهر تشییع کنی

من قانعم

حتی اگر بی باران

خیس از مرور مداوم خاطره هایت باشم

من قانعم

حتی اگر در گرداگرد زمین

هیچ گوشه ای جای من نباشد

من قانعم

که در مسیر ناگزیر شباروز

حتی دمی

تسلای زخمه های روحت باشم

همانهایی که دیواره قلبم را پنجولک کشیده اند

من قانعم

به همین عشق بازی مختصر 

حتی فقط  به گرمی دستان تو ختم شود

من قانعم

که بی هیچ توانی بر سرودن

در اوج بی وزنی دفتر سپیدم

هنوز لا به لای سطور نانوشته ام

جولان می خوری

من قانعم

به همین چشمان سیاهم

که در اوج تیرگی همه چیز را سپید می بیند

من قانعم

 به همین آسمان

 که دل من است

من قانعم

به همین دل

که دنیای من است

 من قانعم

و اینها را هیچکدام ،نیازی به اثبات نیست

 من ،خود،دلیل خودم هستم.

 

دریغا دلایلی که خرج روزگارم کردم

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط سمیه رستگار نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



فراخوانی - تدریس خصوصی زبان - یکتا گستر | مرکز لینک ایران - تعمیرگاه خودرو - ارتباطات - ترفند سرگرمی