به کودک سومالیایی

 

برای تو می نویسم

برای تو

که به لالایی مرگ می خوابی 

برای تو

 که نفسهای منقطعت را می توان شمرد

برای تو

که سهمت از باران، دستانی شده که ملتمسانه به سینه مادرت چنگ

می زند

برای تو

که آن روی سکه دنیا زندگی می کنی

برای تو

که پشت نقاب نگاهت تنها نقش درد می توان کشید

برای تو

 که از این کودکی ،مرد مبارزه شده ای در نبردی نابرابر با پنجه های

 قدرتمند مرگ

برای تو

 که بی آنکه زبانت  را بدانم ،لهجه ی لبریز از دردت آشناست

برای تو

که کنجِ پستویِ خیسِ چشمانت شِکوه استبداد را ضجه می زنی

برای تو

 که مسافر موسم منحوس مبهمی هستی که در هیچ گاهشماری ثبت

 نشده

برای تو

که گویی همه سنگهای سنگ دنیا را ،برای پای لنگ تو ساخته اند

مرا ببخش

به نحیفی قلم و ناتوانی دستانم

مرا ببخش

شاید دیر نوشتمت

اماخدا می داند که به فکرت بودم و در گیر با دلم ،که چگونه بنویسمت

برایت دعا می کنم نوباوه

که بمانی

همچون اسطوره

همانگونه که هستی

برایت دعا می کنم

از این دوردستها

که هر روز،روزه ام را به یاد گرسنگی ات آغاز می کنم

و به یاد گرسنگی ات افطار         

برایت دعا می کنم

و آنقدر سرشار از دردت می شوم 

که جایی برای خودم نمی ماند

و آنقدر لبریز

 که لاجرعه رنجهایت را سر می کشم

برایت  دعا می کنم

و برای همه مردم سرزمینت

که بمانید و حقتان را از همه شادی ها و برابریهای روزگار بگیرید

مرا ببخش قهرمان

به ناتوانی ام

باور کن برایت دعا می کنم

که این اشکها گواه منند

 

ب.ن:م.پرنده عزیزم راست می گویی مادر نیستم ولی از دیدن مادرانی

اینگونه -که کم هم نیستند- درد بر استخوانم می لولد.من از دیدن

 هزاران باره این تصویر هم اشک می شوم.و رنج دستان ناتوانم بر

 یاریشان مرا کفایت می کند بر دردی که گویی تمامی نخواهد داشت

/ 52 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
a

سلام دوست خوب من از اینکه داستان منو پسندیدی ممنونم خوشحال میشم لیاقت اینو داره سیوش کنی بازم بهمن سربزن

سمیرامیس

آشووووغ[هیپنوتیزم] بیا پستمو بخوووون! اخه شاید داشت میمرد[ناراحت]

آکا

سه چهار روز تعطیل بودن که کارمندایه دولت.... حالا یه روز گرفتارن سرشون شلوغ وقت وبلاگ ا.مدن ندارن.مگه اینطوری چند روز تعطیل بشه سر این کارمندایه دولت....شلوغ بشه وگرنه که میانگین کار روزانه نیم ساعته.وقت کردی بیا جواب سمیرا خانوم بده.[چشمک][نیشخند][نیشخند]

che farghi mikone

درود, روزی که نوشتن به معنایی بالاتر از نوشتن رسید , روزی بود که دستها نا خواسته برای ابراز وجود و احساس انسانیت , به سوی خدا روانه میشدند , اینجا که می آیم و میخوانم نا خواسته دستهایم به آسمان نشانه میروند و آرزوها دارند . بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار خدا نگهدار تو و قلم و احساس پاکت . . . شاد و موفق ببینمت . . . خدا هست . به خدا میسپارمت [گل][گل][گل][گل][گل]

آکا

طنز بهترین بیان واقعیات دروغ و....خلاصه هر نوع بیانیه.منم از نگاه طنز بهش فکر میکنم.عکس خودش بیانگر عمق فاجعست.چیزی لازم نیست بگه کسی فقط این عدالت کجاست چرا جهان وعدالت فرا نمیگیره از بدترم ممکنه بشه.چرا یکی در ناز ونعمت یکی این همه گرفتار واقعا چیزی هست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سونیا

بوسه هایم نثار قلمت باد که زیبا نوشتی.خدایا به حرمت اشک هایمان و اشک هایشان نجاتشان ده.وبلاگ فوق العاده ای داری اشوغ

شاعر مرده

نمی دونم چی بگم.... خیلی تاثیر گذار بود، خیلی....

تراویس

پسر سیاه قاطی خونت چی داری؟..آب دریاها را دارم آقا ...چه می فروشی ای دخترک غمگین سینه عریان؟..آب دریا هارا می فروشم آقا.. این اشکهای شور از کجا می آید ای مادر...÷ب دریاها را من میگریم آقا.... من و این همه تلخی بی نهایت سرچشمه اش کجاست ؟آب دریاها سخت تلخ است آقا

علیرضا

پارسال ماه رمضون مصیبت سیل پاکستان بود و امسال گرسنگان سومالی امیدوارم رنج ها پایان پذیرد آپم رفیق

یادایام

سلام خسته نباشید ممنونم از نظر لطف شما-مطالب شما بسیار زیبا بودخصوصا کودک سومالی موفق وسربلند باشید